سيد صادق سجادى
263
تاريخ برمكيان ( فارسى )
محمد ابراهيم « 1 » گفتند كه فضل مىگويد كه مرا محل آن نيست كه همچو شمايى شرمندهء خدمت من شويد و مرا معذرت كنيد . من نتوانم كه درين نزديكيها « 2 » روى خود به شما بنمايم . محمد ابراهيم چون اين سخن بشنيد چشم پرآب كرد و گفت كه فضل را بگوئيد كه كرم و سخاوت و مكارم اخلاق به شما ختم كردند « 3 » ، كه بعد ازين كريمان كه « 4 » پيدا آيند ، ايشان را ابتدا و اقتدا به اوصاف كريمانهء شما بايد كرد . اين حكايت بگفت و شاكر و ذاكر « 5 » به خانهء خود رفت . چون درون خانهء خود آمد ، شخصى منشور املاك به دست داشت و منتظر او ايستاده بود . چون پيش رفت بر روى صفّه زر و درهم انبار ديد . عظيم شرمنده گشت و با خويشتن گفت شكر او گفتن ديگرى نمىتواند . بارى هر روز در خانهء او بروم و او را سلامى بكنم و خدمت او را ملازم « 6 » شوم . تا بزيست همچنين كرد ، و فضل هر بار دست در پاى وى نهادى . چون برامكه افتادند « 7 » ، البته محمد ابراهيم هر روز طرف « 8 » خانهء فضل بگذشتى و چشم پرآب كردى و فضل را دعا كردى و بازگشتى و تا توانستى خفيه و مستور ذكر خير ايشان بگفتى كه « 9 » نعمتها « 10 » كه دارم از واسطهء لطف فضل است . و بعد از برافتادن ايشان ، هارون الّرشيد وزارت به فضل ربيع داد ؛ تا روزى در مجمعى بر لفظ فضل ربيع رفت كه محمد ابراهيم عباسى دايما به سلام فضل برمكى رفتى . آخر هم من در بغداد وزيرم « 11 » ، چه شود اگر يك روز مرا هم بزرگ گرداند « 12 » . چون اين سخن به سمع محمد ابراهيم رسيد به هاىهاى تمام « 13 » بگريست و گفت زهى خام طمع مردى كه اين فضل ربيع است . مگر او نمىداند كه فضل برمكى مرا چند نوع مدد و معونت كرده است و داد كرم و سخاوت داده . اين مرد خود را با او برابر مىدارد ؟ زهى غبنى « 14 » فاحش كه اين فضل
--> ( 1 ) . ك : محمد امام . ( 2 ) . اساس : نزديك . ( 3 ) . ك : گرديد . ( 4 ) . عبارت « كه . . . آيند » را اساس ندارد . ( 5 ) . ك : اين بگفت و ثنا كرد و ذاكر . ( 6 ) . ك : ملتزم . ( 7 ) . ك : برافتادند . ( 8 ) . ك : در طرف . ( 9 ) . ك : - كه . ( 10 ) . ك : نعمتهايى . ( 11 ) . اساس : و جز من هم در بغداد وزير . ( 12 ) . ك پس از اى دارد : مىتواند بود . ( 13 ) . ك : - تمام . ( 14 ) . ك : عيبى . اساس خوانده نشد . از ل نقل گرديد .